آهویی که می نویسد

ریما به معنی آهوی سپید است.ریما در لغت کنایه از آدم قوی است.

آهویی که می نویسد

ریما به معنی آهوی سپید است.ریما در لغت کنایه از آدم قوی است.

از خودآزاری تا خودبیزاری

دوشنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۳۹ ق.ظ

از ساعت یازده و نیم در تلاشم خوابم ببره، تا الان که یک و نیم هست موفق نشدم

افکار محیط کار میاد سراغم ، عصبیم میکنه، سعی میکنم از ذهنم بیرونش کنم و بجاش آیه الکرسی میخونم. نمیدونم چقدر میگذره باز به خودم میام میبینم درگیر افکار عصبی کننده محیط کار هستم. آخه آدم اینقدر بیش از حد مسئولیت پذیر؟ اون چندرغازی که به من میدن ارزش این حد انرژی گذاشتن رو نداره. میخوام فکرم رو ها کنم. میخوام قوی شم و کارهایی که جزء وظایفم نیست نپذیرم. میخوام تمرین کنم مودبانه نه بگم. آخه الان وقتی کاری سرم خراب میکنن چیزی نمیگم اما تمام مدتی که مشغولش هستم و حتی ساعتهای غیراداری خودم رو تصور میکنم دارم پیش این و اون دادخواهی میکنم و توضیح میدم که من دارم کارهایی رو انجام میدم که بیشتر از برنامه ام هست در حالیکه مسئولش چون استخدام رسمی ه داره چرت میزنه و چهار پنج برابر من حقوق میگیره. از اینکه تو افکارم هم دنبال اینم کس دیگه ای حقمو بگیره از خودم بدم میاد. دوست داشتم اینقدر متواضع نبودم و کوتاه نمیومدم. حداقل کاش اونقدر دل بزرگی داشتم که اگه کاری رو میپذیرفتم دیگه غر نمیزدم. 

دوست داشتم میتونستم مثل اون همکار مثبت نگرم باشم که علیرغم زبون مهربونش ، تمام مدت دنبال منافع خودشه و به خودش حق میده بخاطر مریضی بچه و سفر و ... بیشتر از حقش مرخصی بره. سیستم هم یاد گرفته چون اون نیست کاری بهش نسپرن. 

میخوام یاد بگیرم بیش از حد کار واسه خودم نتراشم. یاد بگیرم برای کارم ارزش قایل بشم و مثبت بهش نگاه کنم. یاد بگیرم بجای غر زدن از زیاد بودن کارها، نتایج کارهام رو پیش رییس پررنگ کنم. دوست دارم یاد بگیرم به خودم مسلط باشم. دوست دارم کسی از ظاهرم نفهمه من چه حالی دارم. الان که باشگاه میرم همکلاسیهام کاملا متوجه میشن که من دااااغونم یا عصبی ام یا خوبم. چهره ام بجای من حرف میزنه. دوس دارم اینقدر به خودم مسلط باشم که وقتی میرسم خونه ، دل و دماغ بگو بخند با همسر رو داشته باشم ، آخه  وقتی میام خونه یه سلام خسته میکنم و بعد از دوش گرفتن میرم تو آشپزخونه در پی غذا و شستن ظرفا و تو چند دقیقه ای که رو مبل میشینم همسرم از قبافم میفهمه چقدر داغونم واز ناراحتیم ناراحت میشه  . مشکلات خودش یکطرف، اینکه من هر روز خسته تر و ناامیدتر از قبل میام خونه یکطرف دیگه. اینکه بخاطر حجم کارهام مرخصی نمیگیرم که باهاش سفر برم اذیتش میکنه. اینکه تو اون خراب شده ای که همه کاررو میپیچونن و پولها رو چپاول میکنن و بجاش من کار میکنم و حرص اضافه میخورم و زندگیم رو هم تحت الشعاع قرار میدم ناراحتش میکنه. 

دوست دارم عوض بشم حتی عوضی بشم اما اینقدر ابله و ساده و خودآزار نباشم. 


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۲۶