آهویی که می نویسد

ریما به معنی آهوی سپید است.ریما در لغت کنایه از آدم قوی است.

آهویی که می نویسد

ریما به معنی آهوی سپید است.ریما در لغت کنایه از آدم قوی است.

الاکلنگ

شنبه, ۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۰۳ ب.ظ

سلام و صد سلام

روزتون بخیر و امیدوارم هفته خیلی خوبی داشته باشین

حالتون چطوره؟ کارها و برنامه هاتون خوب پیش میره؟ 

من خوبم خدا رو شکر. آخر هفته پرفراز و نشیبی داشتم. حال روحیم خوب نبود و دلیل خاصی براش نداشتم. هر چی میخوردم سیر نمیشدم هر چقدر میخوابیدم خستگیم در نمیرفت و اینها یعنی اوضاع روحیه داغون. سعی کردم به روی خودم نیارم. مهمونی رفتم ، گردش رفتم، کلی لباس شستم، خونه رو برق انداختم و بعد از مدتها از آشپزخونمون بوی غذای واقعی دراومد و مرغ شکم پر شمالی درست کردم. 

امروز صبح هم حال روحم چندان خوش نبود. زودتر اومدم سرکار که قبل از ساعت کاری ذهنمو منسجم کنم و برنامه ریزی کنم . بماند که همون اول صبح رییس دیوانه زنگ زد و عصبانیم کرد، سعی کردم نیمساعت کار رو نیمه تعطیل کنم و تکلیف ذهنم رو با این مسئله مشخص کنم که کل روز همراهم حملش نکنم. تا حدی موفق شدم ، بقیه روز هم سعی کردم رو کارم تمرکز کنم و به هیچ چیز فکر نکنم ، قضاوت و تحلیل نکنم. در اغلب موارد این تحلیلها بیشتر از اصل موضوع، اعصابمو  خرد میکنه. پشت سرش هم نتیجه گیری هایی مثل من چقدر بدبختم که گیر اینا افتادم و .... میاد 😂😂😂 سعی کردم مثل تراکتور باشم فقط کار کنم و فکر نکنم چرا من؟ چرا رییسم کارشو میندازه گردن من و ... ؟ 

یه برنامه هست در مورد راه های عجیب درمان مشکلات بین زوجین که اونها رو میبره تو جزیره بی امکانات. شرایط سخت باعث میشه چیزهایی که بینشون ایجاد مشکل کرده بود رو بهتر بشناسن و حل کنن. مثلا ویژگیهایی از طرف مقابل که اذیتشون میکنه رو روی سنگ مینویسن و باید تا بالای کوه ببرن. بعد ازشون میخوان در مورد اون صفات حرف بزنن و اگه میتونن ببخشن اون سنگ رو پرت کنن یا بشکونن و اگه نبخشن باید در ادامه مسیر هم حملش کنن. این یه تعبیر عالیه واسه افکار منفی که ما هر روز با خودمون حملش میکنیم و در مورد خودم فکر میکنم اگه رهاشون کنم چقققققققدر بازدهیم بیشتر میشه. 

تصمیم گرفتم کتاب تراپی کنم. وقتی ذهنم درگیر چیزای مهمتری باشه برای روابط انسانی محیط کار، وزن کمتری قائل میشه. 

شاید باور نکنید اما الان که دارم اینها رو مینویسم اشک تو چشمهام جمع شده. نمیدونم بخاطر ظلمی که خودم به خودم کردم یا بخاطر فشار روانی که درگیرش هستم و هنوز از شرش خلاص نشدم. 

یه جمله ای هست که میگه آدمهای بزرگ در مورد ایده ها حرف میزنن آدمهای متوسط در مورد رویدادها حرف میزنن و آدمهای کوچک در مورد آدمها حرف میزنن. چقدر خودم بر اساس همینکه طرف مقابلم از چی حرف میزنه درموردشون برداشت کردم و در اغلب موارد هم درست از اب دراومده و چقدر سخت که بپذیرم خودم در خیلی زمانها متوسط و کوچکم. قبلا ایده های بیشتری داشتم و هرچه تمرکزم روی اتفاقها و آدمها بیشتر شد، ایده هام هم کمتر شد . 

رویای کارآفرین بودن داشتم و براش برنامه ریزی میکردم. مدتهاست حتی به یادش هم نیفتاده ام . 

دوست داشتم به ترسم از رانندگی غلبه کنم اما کنار کشیدم و توجیه کردم. میشه خانمهایی که رانندگی میکنن بهم بگن چطور شروع کردن؟ نمیترسن تصادف کنن یا تصادف داشتن؟ بیشتر از ده ساله گواهینامه گرفتم، دو سال پیش تعلیم مجدد رفتم. یکبار تو تهران رانندگی کردم که از شانسم یه دوچرخه اومد عرض اتوبان حکیم رو پیاده طی کنه و من سرعتم رو در حد توقف کم کردم و ماشین پشت سرم برام بوق ممتد زد در حالیکه سرعتم رو به آرومی کم کرده بودم و ترمز ناگهانی نبود، کنارم هم جا نبود لاین عوض کنم . تاثیر بدی تو روحیه ام گذاشت. دو بار تو جاده بمدت یکی دو ساعت رانندگی کردم و بعد ترجیح دادم رانندگی نکنم . راستش جا زدم. 

چند وقت پیش که یکی از همکارام گفت رانندگی میکنه شوکه شدم. غیر از اعتمادبنفس هیچ چیز دیگه ای بیشتر از من نداره. چرا من نتونم؟ 

عنوان بخاطر پایین و بالا شدن حال روحیمه 😊

براتون صبر و آرامش و سلامتی و وفور نعمت آرزو میکنم. 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۰۸

نظرات  (۹)

۰۹ آبان ۹۵ ، ۰۷:۴۷ مارال آلنی
سلام ریما جان. ریما من واقعا نمیدونم شرایط کاریت چطورییه ولی یه چیزی که میدونم اینکه بعضی وقتها باید یه چیزی رو بزاری کنار تا چیزهای بهتری رو به دست بیاری شاید بهتر باشه اگه شرایطش رو داری یا یه مرخصی یکی دو ماهه بگیری یا اصلا کلا بیخیال این کار بشی و خیلی جدی تر دنبال یه کار با شرایط بهتر بگردی. ببین کار واسه اینکه زندگی ما رو راحتتر بکنه نه اینکه زندگیمون رو کامل تحت الشعاع قرار بده. اگر خواستی به این فکر کنی که مرخصی بگیری به این فکر نکن که چی میشه تو محیط کارت اولا بزار بدونن که تحت فشار هستی و حتی بگو دلیل مرخصیم اینکه فشار زیاد بوده و نیاز دارم یه مدت استراحت کنم. اینطوری شاید مدیران هم بدونن که باید معقولتر برخورد کنن هم خودت یه روحیه مصاعف میگیری. چیزی که هست مطمین باش برای نیروهایی در شرایط تو کار هست حتی اگه سخت گیر بیاد. 
برای رانندگی هم اگر همسرت وقتهایی که کنارت میشینه بهت استرس نمیده اوایلش جاهایی که با هم میرین و مسیرش رو کامل بلدی خودت بشین حتی اگه مجبور بشین زودتر راه بیفتین که استرس دیر شدن نداشته باشه اوایل تا حد امکان از لاین کم سرعت برو و به بوقهای پشت سری ها هم اصلا توجه نکن فعلا به پارک کردن و اینا خیلی فکر نکن فقط سعی کن تسلط پیدا کنی روی کلاج اگه هم که دنده اتومات ک ماشینتون که چه بهتر. اوایل سعی کن جاهایی که برلی پارک شلوغ نری جاهای خلوتتر ببر پارک کن . من خودم رانندگی رو از اول تو تهران شروع کردم تصادف هم یه بار بوده که اونن طرف مقابل مقصر بود و جللب که اصلا هم نترسیدم تعریف کردم که راننده مقابل بیشتر از من هول شده بود با اینکه مرد بود😅 تصادف داخل شهر در حد آسسب به ماشین دیگه پس خودت رو نترسون اصلا فقط مواظب عابرها باش. 
پاسخ:
مارال اگه به پولش احتیاج نداشتم مرخصی میگرفتم یا استعفا میدادم و دنبال شغل دیگه ای میگشتم. 
خدا رو شکر بجز دو تا آدم دیوانه بقیه ادمهای خوبی هستن و هر بار که باهاشون حرف میزنم میبینم اونها هم از این دو نفر مینالن و معتقدن نباید اجازه بدم رفتار این دو نفر عملکردمو پایین بیاره و بیشتر باید با رییس های مستقیمم که آدمهای تحصیلکرده و فهمیده ای هستند در ارتباط باشم. مدیر عامل هم ارتباطات من با بخشهای دو دیوانه رو خیلی کم کرده ولی هنوز گاهی اونها زنگ میزنن و روزمو خراب میکنن. البته نظر مدیر عامل اینه کسی با قطار ساکن کاری نداره، از وقتی قطار شروع به حرکت میکنه بهش سنگ میزنند. امیدوارم بتونم ارتباطم با اون دو نفر رو به صفر برسونم که تمرکزم رو کارم بیشتر باشه. 
مرسی از انرژی که بهم دادی مارال

۰۹ آبان ۹۵ ، ۰۷:۵۵ مارال آلنی
رانندگی فقط تجربه میخواد پس هر چه زودتر شروع کنی بهاره بعد از اینکه یه خرده بهتر شد هم خودت رو نترسون و جایی خواستی بری قطعا با ماشین برو محل کارت اگه جای پارک داری حتما با ماشین برو یه مدت . مطمینم اعتماد به نفسش رو هم داری پس شیرجه بزن و شروع کن خیلی ها رو دیدم قبل از شروع در شرایط بدتری هم بودن ولی الان خیلی راحت رانندگی میکنن اگه احیانا ماشینتون جوریه که خیلی مدل بالاست و نگرانت میکنه رانندگی باهاش به ماشین بگیر و یه مدت بدون استرس باهاش رانندگی کن تا راه بیفتی. منتظر اون روزی هستم که ببای بنویسی امدوز با ماشین رفتم فلان چا شلوغ بود و جای پارک پیدا نمیکردم😅😅😅
پاسخ:
مرسی مارال که اینقدر دلسوزانه و مفید راهنماییم میکنی
والا ماشینمون نه دنده اتوماته و نه گرون. همسرم هم خیلی تلاش میکنه استرسم کم شه و روزهایی فقط بخاطر رانندگی من اومد کنارم نشست و مرتب تکرار میکنه تصادف تو تهران گریزناپذیره ، تو نزنی یکی دیگه میاد میزنه بهت. مثل آقای همسایه که ماشینشو بد پارک میکنه و هر بار که میخواد در ماشینشو باز کنه میزنه به ماشین ما و دو ساله باهاش درگیریم. 
مررررسی مارال. منم امیدوارم به زودی این خبر رو بنویسم.
ریما جان سلام هفته خوبی پیش رو داشته باشی وای که این پستت رو خوندم دیدم چقدر روحیاتت شبیه منه اخه همه منو به خاطر داشتن روحیه حساس سرزنش می کنن.منم ده سال با یه رییس بداخلاق ،بددهن و زیرآب زن کار کردم هیچ وقتم نمی بخشمش چون از نظر روحی بدترین ضربه ها رو به من زد و کلی استرس در زمان بارداری به من وارد کرد و باعث شد با اینکه رسمی هستم دو سال مرخصی بدون حقوق برم تا از اون محیط دور بشم.
فکر کردم تنها کسی هستم که از رانندگی وحشت دارم سالیان قبل رفتم آموزش بدون ترس و نگرانی ولی استرس های محیط کار تاثیر بدی روی من گذاشتن که هنوز این استرسها با منه و گاهی اوقات شبا کابوسشونو می بینم.
پاسخ:
سلام خاطره جان
کامنتت باعث شد حس کنم من تنها نیستم 
شاید افراد دیگه ای هم این مشکلات رو داشته باشن و ما بیخبریم
در مورد محیط کار خوشحالم که رسمی بودی و تونستی دو سال مرخصی بگیری. امیدوارم یا رییست عوض شه یا محل کارت . 
منم فکر میکنم شرایط عصبی کاری آدم رو ضعیف میکنه. امیدوارم قوی تر بشیم و به مشکلاتمون غلبه کنیم
سلام دوست خوبم
این نیز میگذرد بی خیال نگران نباش خودت پیر نکن با فکر و خیال
رانندگی اصلن نترس اصلن فکر تصادف نکن بیمه بدنه ماشین کن بدون نگرانی برو جلو یه دلگرمی هست بعدم وقتی احتیاط کنی چرا تصادف کنی کم کم از جاهای خلوت تر شروع کن جایی میخوای بری اول یکبار داخل ذهنت رانندگی کن بعد با ذهنیت بهتری میری
شروع کن وگرنه دیر میشه دیگه .اعتماد به نفس خودت خراب نکن ریلکس بشین پشت ماشین هیچ اتفاقی نمیافته یا اینکه برا دلگرمی با همسرتون یکی دو جلسه اموزش برید مسلط شدید شروع کنید

پاسخ:
سلام هدی جون
مرسی از اینکه وقت گذاشتی و بهم دلگرمی دادی
والا همین فکر دیر میشه اذیتم میکنه. حس میکنم واسه شروع دیر شده 😁😁 دارم خودمو قانع میکنم هیچوقت دیر نیست و ماهی رو هر وقت از اب بگیری تازه است و ...
مرسی از راهنماییت
خانم ریما عزیز
واقعا دوست داشتم برای محیط کارتون کاری میکردم. خیلی عصبی میشم وقتی می بینم اینقدر اذیتتون می کنن.
در مورد کار آفرینی دوست دارم بدونم به چه موضوعاتی فکر می کردین
در مورد رانندگی هم میخوام بهتون یک توصیه بکنم
همه از رانندگی در ابتدای کار ترس دارند. تنها تمرین و رانندگی مداوم در شرایط مختلف میتونه کمک کنه. البته بهتره ابتدا در جاهای خلوت و کم ترافیک و مسیرهای کوتاه رانندگی کنید، و این رانندگی تداوم داشته باشه تا کمی تسلطتون بیشتر بشه
و بعد به تدریج وارد جاهای کمی شلوغتر و مسیرهای طولانی تر بشین.
تا رانندگی رو تجربه نکنین از این ترس رها نمیشین. به قول روانشناسا باید برید تو دل ترس و ازش عبور کنید.
متاسفانه رفتار خیلیها در رانندگی، احمقانه است، مخصوصا اگه راننده خانم باشه ممکنه برخوردهای نادرستی ببینین. اما اشکالی نداره، شما پرتوان تر هستید و با این چیزا عقب نشینی نمی کنین. البته اگه رانندگیتون نرمال و روان باشه، بقیه هم کمتر رفتار عجیب و غریب می کنند با شما.
متاسفانه فرهنگ رانندگی در ایران خیلی فقیره...
اما شما ریچ هستید
پاسخ:
سلام 
مرسی از همدلیتون. حس میکنم همه محیط کارها همینطوری هستن فقط افراد یاد گرفتن سخت نگیرن و اوضاع رو مدیریت کنند
مرسی از راهنماییتون. امیدوارم موفق بشم 😊

سلام ریما جان منم این روزا سخت ترین شرایط زندگیمه چه از نظر روحی چه جسمی ، کاش این روزا ژودتر میگذشت ، منم یه کتاب جلو ذو گذاشتم که اصلا بازش نکردم و هزارتا کار دیگه که میتونم شرایطمو بهبود بدم ، حتی هیچ کس نیست باهاش در مورد شرایطن خرف بزنم حتی مادرم ، رانندگی منم میترسم با اینکه شهر ما موویمه و خیابونا شلوغ نیست ، اعتماد به نفسه که من ندارم ،تا حالا شنا رفتی ریما ، توی عمیق ، میگن رانندگی و شنا بهم مربوطه نمیدونم درسته یا نه ولی من از شنا هم میترسم .کاش این روزا زودتر بگذره
پاسخ:
سلام بهار جون
عزیزم، امیدوارم یا شرایط عوض بشه یا خودت عوض شی که اذیت نشی
من ترجیح میدم در مورد مشکلات روحی با آدمهای واقعی زندگیم دردودل نکنم. اگه قصد مشورت گرفتن باشه مشکلاتمو میگم اما واسه خالی شدن حرفی نمیزنم. بنویس بهار جون. یا واسه خودت یا تو فضای مجای . دوستان مجازی گهگاه دلسوزانه تر از خواهر وقت میذارن. 
امیدوارم اگه جزء دغدغه هات هست تو هم رانندگی رو شروع کنی و موفق شی. 
آره. شنا رو دوست دارم و مشکلی با شیرجه و عمیق ندارم. امیدوارم به رانندگی هم علاقه پیدا کنم. احساس میکنم یک مهارت ضروریه
سلام ریما جان
تو تنها نیستی منم کسی هستم که یک رییس بسیااااااااااااااااار بی ادب و بددهن و زورگو داشتم که روزی دوازده ساعت براش کار کردم. والان دو روزه که خلاص شدم یعنی تصمیم جدی گرفتم که نرم سرکاری که خیلی دوسش داشتم چون داشتم به یک جنازه متحرک تبدیل میشدم یعنی شده بودمااا ولی خودم خبر نداشتم.
البته اینم بگم به پولش شدیدا احتیاج داشتم و دارم ولی دیدم یه مدت دیگه هم بگذره اون رییس روانی ( وقتی متنت رو خوندم دیگه عین کلمات منو استفاده کردی) منو هم روانی میکنه درحالیکه خودش از زندگیش داره لذت میبره.
الان دنبال کار جدید هستم و احساس خوشبختی میکنم که خودم به خودم ظلم نکردم و قاطعانه خودم رو نجات دادم.

من پونزده ساله رانندگی میکنم و رانندگی برای من یک تفریحه خصوصا موقعی که ناراحتم چون بهم آرامش و اعتماد به نفس میده.منم درست حسابی بعد از این همه مدت بلد نیستم حرفه ای پارک کنم  :)
به نظرم با یک آدم صبور و حرفه ای باید تمرین کنی اول جاهای خلوت بدون ترس از خطا کردن و بعدا جاهای یه کمی شلوغ و بعدا مرکز شهر.
پاسخ:
سلام شیرین جون
مرسی از وقتی که برام گذاشتی و تجربه ات رو بهم گفتی
پیام خصوصیت هم خیلی برام دلگرم کننده بود. حس خواهرانه داشت . چقدر خوبه که دارمت.
تجربه محیط کاریت متاسفم کرد. کار خوبی کردی که به اون شرایط خاتمه دادی و با سابقه کار و حس مسئولیت پذیری که داری مطمئنم کار بهتری پیدا میکنی. 
پیدا کردن جای خلوت تو تهران یه کم سخته. بهتره ساعتهای خلوت برم بیرون 😉 
مرسی از انرژی که بهم دادی. امیدوارم روسفیدتون کنم 
سلام. این پستت خیلی خوب بود. مخصوصا دو سوم اول که فوق العاده بود. مرسی ماها همه نیاز داریم به تلنگر.
در مورد رانندگی، با صحبتهای مارال موافقم. همه اش درسته. تا نشینی ترست نمیریزه و هرچه زودتر این دندان لق رو بکن وگرنه این ترس قوی تر میشه و تو ناتوانتر پس بجنب تا حریفش میشی.
تقریبا همه وقتی تصادف میکنن یا در موقعیت تصادف قرار میگیرن میترسن و حتی شاید پاهاشون شل و بی حس بشه پس این حالتها مختص تو نیست. اما آدم یاد میگیره پررو باشه. برا رانندگی تو نیاز داری دو تا چشم بینا داشته باشی و حواس جمع اما گوشت را به همه ی بوقهای ممتد و غیرممتد ببند. به در بزار اینقدر بوق بزنن تا جونشون در بیاد. یه روسری یا مقنعه سفت ببند به سرت که نخواهی مدام اون رو چک کنی. مهمونی یا هر جایی که با همسرت میری حتما حتما تو بشین پشت فرمون. اصلا فکر کن اون رانندگی بلد نیست و مجبوری تو بشینی. خلاصه آگاهانه در موقعیت اجبار خودت رو قرار بده. من بیست و یک یا دو سالم که گواهینامه گرفتم اون موقع ها مامانم دنبال جهاز خریدن برای من بود و خودش میرفت پسند میکرد بعد من با وانت میرفتم میگرفتیم و می اومدیم. آخه بابام تو کار ساخت و سازه و همچین با یه وانت خاکی و گچی میرفتم شوش خخخخ هیچی هم نشد کلی متلک شنیدم اما هنوز زنده ام هیچ کس هم قورتم نداده. بوق هم زیاد شنیدم:)) 
پاسخ:
سلام زری جون
مرسی از دلگرمیت. امیدوارم بزودی با خبرهای خوش بیام سراغتون. 
دقیقا زری. آخ گفتی. اصلا واسه همون پرروشدن یا پوست کلفت شدنشه که میخوام رانندگی کنم. 
چه توصیه های کاربردی خوبی گفتی. دمت گرم
عاشق جسارتت شدم زری. همیشه بخاطر این روحیه قوی که داری تحسینت میکنم . 
مرسی که وقت گذاشتی و برام نوشتی. من خیلی خوشبختم که شما رو دارم
اول از همه اینو باید برا خودت حل کنی که هیچی از حرفه ای شدن تو واجب تر ومهم تر نیست. اگه اشتباه کردی یا ماشین جلوی شوهرت خاموش شد خجالت نکش. نترس. درمونش چرخوندن سوییچه. اعتماد بنفستو از دست نده. من اوایل بیشتر از همه از فکر شوهرم نگران بودم که فک نکنه من خنگم. بعد دیدم اگه بخام این فکرا رو کنم اگه خنگم نیستم خنگ میییشم:)))) پس همه حواسمو گذاشتم رو کارم. اینم بدون همه خانومایی که میبینی پشت فرمون ژست میگیرن از شکم مادر راننده نبودن و همه همین مراحلو گذروندن. بی دغدغه بشین و تمرکز کن. از روز اولم حتا اگه هیچی بلد نیستی ژست حرفه ایا رو بگیر پشت فرمون. خیییلی کمک میکنه. اگه سفت فرمونتو بچسبی و خیره بشی به جلو نصف حواست میره. پس راحت و عین حرفه ایا بشین. تو آینه هات با اعتماد بنفس و سریالی نگاه کن. واقعا کمک میکنه... بخودتم زمان زیادی نده. ینی بخودت یزمان دو هفته ای مثلا بده و تو این فاصله قول بده که راه بیفتی. اصلشو که یاد بگیری بقیش فقط تجربه هست. 
پاسخ:
عزیزم  🌹🌹 
مرسی که برام وقت گداشتی و از تجربه هات نوشتی
من چه خوشبختم دوستی به خوبی تو دارم 
خدا رو شکر همسرم بهم روحیه میده . من خودم روحیه ی خودتخریبی دارم و هی از خودم ایراد میگیرم. دوست دارم از روز اول مثل باسابقه ها رانندگی کنم. 
امیدوارم که با کمکهایی که بهم کردین و روحیه دادین موفق شم و خوشحالتون کنم. 
باهات موافقم که باید پیوسته و فشرده باشه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">