آهویی که می نویسد

ریما به معنی آهوی سپید است.ریما در لغت کنایه از آدم قوی است.

آهویی که می نویسد

ریما به معنی آهوی سپید است.ریما در لغت کنایه از آدم قوی است.

خانه نشین

شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۴۲ ب.ظ

سلام دوستان 

خوبین انشالله؟

من هم خوبم خداروشکر. اینروزها زندگی جدیدی رو تجربه کردم. اینکه از شدت کمخوابی داری کور میشی و تلو تلو میخوری اما باز مجبوری بیدارشی بخاطر غذا و نظافت و مراسم آروغ گیرون پسرک که در مجموع یکساعت زمان میبره. همه اینا به چهره ی معصومانش وقتی آروم خوابیده می ارزه. 

یه وقتایی دلپیچه داره و از شدت فشار آوردن به خودش صورتش سرخِ سرخ میشه و گریه میکنه که تحمل بیتابیش خیلی سخته. دکتر بهش قطره داده و کمی بهتر شده . انشالله که کامل برطرف شه

سبک زندگیم عوض شده. من که هر روز صبح بیرون از خونه میرفتم و عصر برمیگشتم، حتی تا روز بدنیا اومدن بچه هم سر کار رفتم و تو خونه حوصله ام سر میرفت، اینروزها فقط بخاطر دکتر و چکاپهای پسرک بیرون رفته ام. صبحها فکر میکنم که ناهار چی دوست دارم و ظهر ها ناهار گرم و تازه میخورم.از غذای فریزری و شب مونده خبری نیست. خانمهای خونه دار بدون بچه چقدر کیف میکنن. اونا فرصت میکنن سر صبح سبزی و میوه مغازه ها رو گلچین کنند(ما تو زندگی کارمندی مجبور بودیم عصرها از بین چیزایی که تو مغازه باقیمونده انتخاب کنیم). 

در مورد زایمان هم بگم که مردم زیادی خوشبینانه تعریف میکنن. من تا به امروز که با محدودیتها سر و کله میزنم. اوضاعم بهتر شده اما هنوز نه تنها مثل قبل نشدم بلکه از دوران بارداری هم ضعیفترم. با بغل کردن بچه کمرم درد میگیره، با سربالایی شیبدار رفتن نفس کم میارم در حالیکه تو بارداری گاهی برق قطع بود چند طبقه رو با پله میومدم بالا و مشکلی نداشتم. خلاصه از ما گفتن بود که یه عمل ساده نیست که سه روزه بشین اون آدم قبلی. 

اینروزها دوست دارم به کارهای دیگه هم برسم که خیلی کم وقت و انرژی براش دارم مثل کتاب خوندن و درس خوندن واسه امتحانی که بخاطر بارداری نشد بدم. 

از همه جا بیخبرم و اینقدر حس خلا داشتم که تو تلگرام عضو کانال اقتصاد آنلاین شدم 😆😆 سایت خبری دیگه ای هست کانال تلگرام داشته باشه خلاصه اخبار رو بگه؟

شما در چه حالین؟ اینروزها رو چطور میگذرونین؟

براتون دل خوش و سفره پربرکت و زندگی آروم دعا میکنم. انشالله که روزهای گرم مرداد براتون همراه با کلی اتفاقات خوب باشه

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۱۴

نظرات  (۵)

۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۱ میرزا ژوزف پولیتـزِر
سلام سلام سلام . آرزوی تندرستی برای کل خانوادتون. قدمش هم سبزززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززز
پاسخ:
سلااااام رفیق 
ممنونم از لطفتون
سلام
به هر حال بهشت بهای زیادی خواهد داشت ولی یه وقتایی کوپن آدم قد بهشت نیست میدونم چی میگید ، داییم پسرش ۵ سالشه رسمأ پدر زنداییمو در آورده 
پاسخ:
سلام 
تعبیر بجایی بود کوپن آدم قد نمیده 
روزا خوبه اما شبها که چند بار بیدار میشه خیلی ستم ه
۱۵ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۵۵ مارال آلنی
سلام بر ریمای عزیز. خدا رو شکر که پسرک حالش خوبه امیدوارم خیلی زود بشی همون ریمای بسیار فعال و پرانرژی قبلی امیدوارم این دوران برات به بهترین نحو سپری بشه و بعدها کلی خاطرات خوب داشته باشی از این دوران. من هم که خوبم دیروز در حال خونه تکونی بودم آخر هفته چند روزی مهمون تعداد بالا دارم که از الان درگیر آماده سازی هستم. من کانال شبکه خبری نظر به نظرم خوبه البته بیشتر اخبار سیاسی هست دیگه😀

پاسخ:
سلام مارال عزیزم
خودمم منتظرم زود به آدم قبل تبدیل شم و این ضعف جسمی تموم شه
وای مارال خاطرات خوش که نگوووو. وروجک یه دلبری هایی میکنه 😍😍😍
امیدوارم مهمونی ات راحت بگذره 
من تو این مدت که با وجود بچه برام مهمون ناهار اومد زرشک پلو مرغ درست کردم و از یک نوع غذای ساده و سریع پختن لذت بردم. البته یکبارش قورمه سبزی فریزری هم به توصیه مامانم واسه مهمون گرم کردم 😊
امتحانش میکنم ببینم کانال خبری نظر چه خبره ؟
سلام ریما جان
صراحت منو ببخش
هم خیلی خوشخال شدم هم متعجب
 ولی دختر جان شما کی باردار شدی! کی زایمان کردی !
جایی توی پست هات اشاره کرده بودی و من ندیده بودم ؟
حالا نه اینکه باید حتما گزارش رو میدادی توی وبلاگت نه اصلا و ابدا
ولی خب جا خوردم حسااابی
خیلی دوس داشتم از زبان شما و به قلم شما روزای بارداری و بعدش رو بخونم...
الهی تن نی نی کوچولوت همیشه صحیح و سالم باشه
پاسخ:
سلام عزیزم 
جایی از بارداریم ننوشتم 
تا آخر ماه ششم حتی به همکاران اداره هم نگفتم دیگه تو ماه هفتم بخاطر تغییر سایزم متوجه شدن 
خدا رو شکر بارداری راحتی داشتم و هیچ چیزی تو زندگیم عوض نشد. فقط باشگاه رفتن رو کنار گذاشتم. یکساعت پیاده روی شبانه رو تا آخرش رفتم، تا روز زایمان هم سر کار رفتم. اصلا هم شبیه تعریفهای دوستم از بارداریش نبود، نه کسی تو صف تاکسی نوبتش رو بهم تعارف میکرد ! مثل همیشه بیست دقیقه تو نوبت وامیستادم . و نه مامان و ... پیشم بودن که نازم رو بکشن تمام کارهای زندگی رو مثل قبل خودم انجام میدادم. 
منظورم این بود که اونقدر زندگیم تو این دوران مثل قبلش بود که برام پررنگ و قابل عرض نبود اما با بدنیا اومدن بچه کلللللللا زندگیم زیر و رو شد. هم زایمان و تاثیری که روی بدنم داشت، هم بچه داری و شب بیداریها و دلپیچه و شیر نخوردن و دردسرای جدیدش !
سلام علیکم
سرتاسر زندگی کمی دچار تغییر و تحول میشه
و این تحول شیرین است
خدا حفظش کنه

اکثر خبرگزاریها کانال تلگرام دارند
به سایتشون مراجعه کنید لینکشون هست

عاقبتتون بخیر بحق حضرت ابوتراب
پاسخ:
سلام علیکم 
این اوایل که سختی شیرین هست، امیدوارم رفته رفته سختیش کمتر شه و شیرینیش بیشتر (خیال خام یک مادر تازه)
ممنون از راهنماییتون
عاقبت شما هم بخیر باشه 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">