آهویی که می نویسد

ریما به معنی آهوی سپید است.ریما در لغت کنایه از آدم قوی است.

آهویی که می نویسد

ریما به معنی آهوی سپید است.ریما در لغت کنایه از آدم قوی است.

جان سالم به در برده ایم :)

سه شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۳۳ ب.ظ
سلاااااام به روی ماه همه تون که میاین و به من سر میزنین 
امیدوارم خوب و خوش و سلامت و موفق باشید
تو این مدتی که نبودم اولش یه سرماخوردگی و ضعف مذخرف داشتم و تا اومدم از اون خلاص شم دچار برون روی چندروزه و حالت تهوع شدم. نمیدونم واقعا چی بودن اما خیلی ازم انرژی گرفتن. 
کارهامم نتونستم کم کنم، مرخصی هم نتونستم بگیرم. همش رفتم سر کار و متاسفانه روزهای پر استرس و پردردسری بود . از طرفی عذاب وجدان باشگاه و پیاده روی نرفتن هم داشتم. کلاسهای فشرده آخر هفته که بخاطر اینکه برسم بخونمشون مجبورم از ساعت خوابم بزنم . این وسط مهمونای یه وعده ای ناخونده هم داشتیم و امشبم داریم. از اینا که در سفر بین نقاط ایران بین پروازهاشون یه شب میان خونه ما . نبودنم از سر خوشی و رضایت نبود امیدوارم حداقل این روزهای برای شما بهتر گذشته باشه . 
امروز باید ساعت 10 میرفتم سر کار، وقتی رفتم بیرون از خونه و زیر نور خورشید راه میرفتم کللللی ذوق زده شدم و دلم به حال خودم و تمام آدمایی مث خودم که تو تاریکی میرن سر کار سوخت . کم کم طلوع خورشید زودتر میشه و دیگه وقتی میخوام برم سر کار هوا تاریک نیست. کم کم سال 94 هم داره تموم میشه. چشم به هم بزنیم داریم در مورد هفت سین و ارزیابی سال 94 حرف میزنیم و زندگی تو اسفند رو دور تند میفته. 
در آستانه سی سالگی حس میکنم به اون مرحله ای رسیدم که سال برام خیلی زود میگذره . وقتی بچه بودم سه ماه تابستون مث چند سااااااال طولانی بود و اصن نمیگذشت. میگن این نشون گذر عمره. میگن بزرگتر که بشم 1 سال مث 1 روز میگذره. مثلا 29 اسفند میگیم ئه ! اول فروردین انگار همین دیروز بود :))))))
قبلا اینقدر به سنم اشاره نمیکردم اما الان ورد زبونم شده در آستانه سی سالگی. در سال 95 جشن تولد سی سالگی خواهم گرفت نمیدونم اون موقع خوشحال خواهم بود یا نه اما این روزها که دچار استرس شدیدی شدم از حجم کارهایی که انجام ندادم و میخوام انجام بدم. انگار دقیقه ها برام ارزش بیشتری پیدا کردن. قبل تر ها گفته بودم که تقریبا تلویزیون از زندگیم حذف شده و اینترنت خیلی محدود شده، گروه تلگرام و ... عضو نیستم ، کسی برام جوک نمیفرسته و من هم پخّاش (پخش کننده!) جوک نیستم . ارتباطاتم مفید شده و گفتگوهام با افراد هدفمند. 
مراسم چهلم مامان بزرگ همسر رسیده و من بخاطر همین کلاسهای آخر هفته که کلی هم پولشو دادم نمیتونم برم شمال. خدا بیامرزدش. آدم بزرگتر که میشه این رفتن ها تلنگر محکمتری بهش میزنه. 
شما ها چه خبر؟ تو کامنتا از خودتون برام بگین. دلم براتون خییییییییییییلی تنگ شده . 
انشالله همیشه تنتون سالم و فکرتون مثبت باشه و دلتون شاد، هر روز با انگیزه و خوشبینی ، تلاش رو از سر بگیرین و نتیجه تلاشهاتون رو ببینین و بیش از پیش به رضایت درونیتون اضافه شه. الهی که عزیزانتون سالم باشن، سقف بالاسرتون امن باشه، کانون خونوادتون گرم باشه و  حتی اگه تنها زندگی میکنین دلهاتون خوش باشه. دنیا دنیا آرامش و رضایت براتون آرزو میکنم. مراقب خودتون باشین .
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۲۹

نظرات  (۵)

ریما جونم سلام.. خداروشکر الان خوبشدی و روزای سختت گذشته.. 
منم تو اوضاع امتحاناتم و قبلش همینجور برنامه پریشونی داشتم و از همه بدتر مهمونای وقت و بی وقت. اما امتحاناتم که تمام شد به همسر گفتم تا یکمدت کاش هیییچ برنامه خاصی نداشته باشیم. نه اینکه از مهمون و...بدم بیاد، نه اتفاقا خیلی هم دوسدارم. اما خب گاهی آدما احتیاج دارن به برنامه و روال عادی زندگی خودشون برگردن. اولین قدم رو هم با کنسل کردن یه مهمونی که خواستن تشریف بیارن و یک مهمونی که دعوت شدم برداشتم.. اونموقع حس کردم چقدر خوبه آدم اولیت اولشو خودش بزاره و اعصابش. حس میکنم شما هم احتیاج داری به همین روال خودت برگردی، سر وقت استراحت کنی، غذاتو طبق برنامه درست کنی، به برنامه های روزانه ت رسیدگی کنی و... ان شا الله درست میشه عزیزم.. ولی خب تو همچین شرایطی گاهی که آدم یادش میفته که الان جوونیم و وقت فعالیتمون الانه و انرژی الانمونه که جواب این همه کار با همدیگه رو می تونه بده، خودش یجور انگیزه میشه. 
بعدم نعمت سلامتی.. وقتی به سلامتی و خوشحال بودن فکر کنیم می بینیم هیییچ چیز سخت نیست تو دنیا.. برات آرزو میکنم به روال عادی آرامش بخش زندگیت برگردی.. 
زیاد شنیدم که با ورود به 30 سالگی دچار یجور سندروم گذر زمان و.. می شن آدما خصوصا خانوما، شاید شماهم طبیعی باشه پس احساست. 
مواظب خودت باش دوست نمونه  ی مهربونم

پاسخ:
سلام زهرا جونم
مرسی از محبتت
خوشحالم اولویتت رو به آرامش زندگیتون اختصاص دادی و برنامه هات رو عملی کردی 
تو هم مراقب خودت باش عزیزم
سلام
بلا به دور خواهر جان...
ایشالا همیشه سلامت باشی....واقعا هیچ سرمایه ای ارزشمند تر از سلامتی نیست. این روزها که درگیر آرتروز گردن شده ام، بیشتر قدرشو میدونم.این فکر که یه روزی نتونم سرمو برای مطالعه و نوشتن پایین بگیرم عذابم میده. امیدوارم شما هم قدر سلامتیتونو بدونید.
خیلی خوب مینویسی حتی وقتی از ناخوشیهات میگی و خیلی خوب دعا میکنی. آدم حس خوبی بهش دست میده....من هم متقابلا همه اون دعاهای خوبو برای شما آرزو میکنم.
راستی....چه کلاسی داری میری؟؟؟؟؟
پاسخ:
سلام برادر جان
واقعا همینطوره. سلامتی و دل ه خوش 
ای داد بیداد . مراقب خودتون باشین 
مرسی از محبتت 
ادامه ی همون کلاسیه که قبلا در موردش حرف زدیم و شما هم رفته بودی 
۳۰ دی ۹۴ ، ۱۵:۳۶ مارال آلنی
ای جانم چه روزهایی رو گذردندی خدا رو شکر که بهتری و امیدوارم بقیه کارها هم خیلی زود پیش بره. دقیقا گذر عمر برای منم همینزور بوده حتی الان گفتی چهلم مادربزرگ همسرت هست تعحب کردم واقعا فکر میکردم نهایتا دو هفته پیش بود. خدا رحمتشون کنه. 
عرضم خدمتت که امروز امتحانات تموم شد و از امشب وارد فاز انجام پروژه ها خواهم شد😃😃 دیگه هیچ خبر خاصی نیست
پاسخ:
سلام مارال جونم 
مرسی عزیزم 
واقعا روزا زود میگذرن
الان که من دارم جواب میدم از فاز پروژه ها هم با موفقیت گذر کردی 
آفرین دوستم
سفر خوش بگذره
حواسم هست که غیبت دارینا....
ایشالا که خیر باشه و حالتون هم خوب شده باشه
پاسخ:
خودمم حواسم هست 
اما مگه آدم چقد روش میشه بیاد ناله کنه بره ؟؟؟ 
منتظرم خوب شم اما نمیشم :))

ریما خانووووم؟؟؟ کوشی دختر خوب چرا اینقد کم پیدا هستی؟ 

پاسخ:
سلام زهرا جونم
هستم عزیزم 
راستش خودمم نمیدونم کجام
یه جایی تو روزمرگی ها گیر کردم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">