آهویی که می نویسد

ریما به معنی آهوی سپید است.ریما در لغت کنایه از آدم قوی است.

آهویی که می نویسد

ریما به معنی آهوی سپید است.ریما در لغت کنایه از آدم قوی است.

سه- وقتی همه خوابند

پنجشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ق.ظ

سلام

یازده شب، یک ساعتی هست که پسرک خوابیده، باباش خوابیده، مامان بزرگش خوابیده

من اما بیدار ، با این مقدار روشنایی

از آرامش و سکوت استفاده کردم و کارهای روزم رو ارزیابی می کنم، تحلیل میکنم، واسه جاهایی که ضعف داشتم راهکار پیشنهادی مینویسم که در موارد آینده یادم بمونه راه بهتر رو انتخاب کنم

برنامه فردام رو مینویسم. باورم نمیشه که این روزها تا این حد فراموشکار شده باشم. مثلا اگه شب 4 تا کار واسه صبح تا ظهر بنویسم فرداش یادمه که 4 مورد بود اما فقط 3تاش رو یادم میاد و باید بیام لیست رو ببینم. 

بعضی از لباسهای پسرک بدون اینکه استفاده کنه براش کوچک شده، یا بعضی از لباسها رو خیلی محدود پوشیده و در حد نو هست. امروز جداشون کردم که مامانم بده به یکی که درآمد کافی ندارن و خانمش چندماهیست که بارداره. 

یه توصیه هم بکنم؟ واسه بچه مردم لباس نخرین. قبلا که مادر نشده بودم خیلی پیش میومد برای خواهرزادم یا خواهرزاده برادرزاده همسرم لباس بخرم، سعی میکردم جنس خوب بخرم و اغلب هم گرون بودن. الان پشیمونم. چون اونها هم برای پسرک لباس میخرن، به نظر خودشون جنس خوب، اما من حاضر نیستم تن بچه ام کنم. یکی از لباسها پشت گردن بچه دکمه داشت که وقتی میخوابید رو بدنش فشار میاورد و جاش میموند. یکی دیگه از لباسها که جاری خریده و مادرشوهر با کلی آب و تاب از خوش جنس بودنش و گرون بودنش تعریف میکرد از جنس کشی و استرچ هست که برای نوزاد گرمایی من مناسب نیست. ضمن اینکه اون هزینه ای که اون واسه بلوز و شلوار داده و بنظرش گرونه خیلی کمتر از قیمت لباسهاییه که ما واسه بچمون میخریم. تازه ما از برندهای ایرانی برای بچه مون لباس میخریم دیگه ببینید اون چینی ها چه کار میکنند که با گمرک و حق دلالیش باز ارزونتر در میاد.

گاهی وسوسه میشم درخواست بدم لباس نیارن . میدونم نتیجه خوبی نداره واسه همین نمیگم. مادرشوهر که آلبالو تو دهنش خیس نمیخوره سری پیش گفتم لباس خواهر شوهر خیلی خوب بود اما اون مشکل دکمه رو داشت زارتی گذاشت کف دست اون بیچاره ! از طرفی وقتی بچه کمی بزرگتر بشه براش دریافت هدیه لذتبخشه و شاید فرقی نکنه براش که جنسش خوبه یا نه! همین که بهش محبت میکنن و یا ذوق چیزی بهش میدن براش خوشایند خواهد بود. از اون طرف به حجم لباسهایی که جنسشون خوب نیست، رنگشون به بچه نمیاد، کارایی مناسبی ندارن داره اضافه میشه. ماشالا پیگیر هم هستن که بچه بپوشه عکس بگیرین برامون بفرستین :))) خخخخخخ

امروز لباسهای تابستونی همسر رو شستم که جابجا کنم. لباسهای خودم هنوز باقیمونده. از اون کوه جزوه هایی که تو عکس معلومه فقط ده صفحه خوندم که یک ساعتی زمان برد، امیدوار بودم بعد از زمان استراحت سرعتم بیشتر شه که خبر رسید مهمون سرزده واسه ناهار در راهه و نیمساعت دیگه میرسه، باید خونه رو پاکسازی میکردم که بچه شیطونش وسایل پسرکم رو خراب نکنه. برای اومدنش با مامانم هماهنگ کرده بود. برای ناهار غذا زیاد پخته بودم و استرس نداشتم. فقط کمی از این مسئله که مامانم بدون هماهنگی با من مهمون رو میپذیره و خودش تصمیم میگیره ته دلم ناراحت بودم. انگار آدمها دوس دارن تو خونه خودشون، تصمیم گیرنده باشن. نه اینکه اینجا هم براشون تصمیم بگیرن و به اطلاعشون برسونن. بعد از ظهر رفتم برای پسرک کتاب بخرم که هم پیاده روی کنم حال و هوام عوض شه هم محیطهای کتابفروشی روح آزرده ام رو درمون کنه. نتیجه اش 4 تا کتاب بود که دو تاش رو خیلی دوست داره. وقتی براش میخونم یه صداهایی مثل عووووووو از خودش در میاره و وقتی ساکت میشم که ورق بزنم اون هم ساکت میشه. تا دوباره شروع به خوندن میکنم اونم از خودش صدا در میاره و مشارکت میکنه خخخخخ چنان به تصاویر کتاب خیره میشه و دست و پاش رو با هیجان تکون میده که احساس میکنم داره با شخصیتهای کتاب بازی میکنه :))) دنیای بچه ها خیلی عجیبه. همونطور که لدت میبرم از کتاب خوندن براش، دغدغه اینو هم دارم که هفت روزه پی پی نکرده و نکنه خطرناک باشه. وقت پیدا میکنم سرچ میکنم و میبینم میتونم تا شنبه هم صبر کنم که اگه موفق نشد، ببرمش دکتر. 

این روزها دارم سعی میکنم واکنشهای ناخودآگاهم رو ثبت و ارزیابی کنم. میخوام تمرین کنم که روزی برسه هر اتفاقی که افتاد اولین فکری که به ذهنم میرسه یه برداشت مثبت باشه. میخوام تمرین کنم آدمی بشم که دیفالتش شاد و پرانرژیه. نیاز به جابجایی بیس لاین هست که به تمرین زیادی نیاز داره. تمرین های مداوم و پشتکار. 


براتون لحظاتی آروم و شاد، خوابی آروم و عمیق، زندگی آروم و همراه با خوشبختی، دلی آروم و مطمئن آرزو میکنم. الهی که به همه هدفهاتون برسین و نتیجه زحماتتون رو ببینین. الهی که برکتهای زندگیتون روزافزون باشه و نور امید تو دلهاتون بتابه.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۰۴

نظرات  (۳)

۰۴ آبان ۹۶ ، ۰۰:۳۲ محمدباقر قنبری نصرآبادی
چقدر کار
چقدر مشغله
چقدر حرف نگفته
چقدر انرژی
من باشم، یادم می‌ره انگشتای دستم چندتان!

موفق و پرنشاط باشین...
پاسخ:
یادتون نمیره، مطمین باشین. یه راهی پیدا میکنین یادتون بمونه. 
هرچی سختی و کار بیشتر میشه، ظرفیت ما آدمها هم بیشتر میشه. 
ممنونم. شما هم همینطور 🌹
۰۴ آبان ۹۶ ، ۱۲:۲۹ محمد سبحانی
خیلی دوست دارم وقتی 7 سالش شد ببینمش.  دوست دارم ببینم .مادری با چنین تفکری فرزندش هم مثل خودش میشه؟. البته امیدوارم تا اون موقع. یادم باشه و اجازه بدی.
پاسخ:
امیدوارم فرزند درستی تربیت کنم 
ممنونم 
۰۵ آبان ۹۶ ، ۱۲:۴۴ مارال آلنی
چه مامان اکتیوی😍  کلی به آلبالو خندیدم😂😂😂 من برای کسایی که بدونم سلیقه شون متفاوت با من لباس نمی‌گیرم نه خودش نه بچه شون کلا کادو گرفتن برای بچه ها سخت البته به نظرم😀 وای بچه شیطون گفتی کردی کبابم بچه دوستمون دیشب خونمون رو کن فیکون کرده 😫 عزیزم چه خوب که به کتاب علاقه داره از الان😍 ایشالا مشکلی نباشه ریما جان نگران نباش. 
پاسخ:
مارال من یه مامان معمولی رو به تنبل محسوب میشم. 
وصف خانمی رو شنیدم که با وجود سه تا بچه کوچک تحصیلاتش رو تو ایران و خارج از ایران ادامه داده، کلی کنگره و سمینار شرکت میکنه، اهداف شخصی خودش رو هم دنبال میکنه و ... خیلی دوست داشتم چندتایی از این بانوان پرانرژی و پرتلاش که بهونه آوردن تو زندگیشون معنی نداره رو بطور روزمره در اطرافم میدیدم. 
اوه، مهمون با بچه شیطون دردسری است از گلهای بهشت :)))
خدا رو شکر موفق شد و نگرانی مون برطرف شد :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">