آهویی که می نویسد

ریما به معنی آهوی سپید است.ریما در لغت کنایه از آدم قوی است.

آهویی که می نویسد

ریما به معنی آهوی سپید است.ریما در لغت کنایه از آدم قوی است.

چهار- شادیهای کودکانه در بزرگسالی

شنبه, ۶ آبان ۱۳۹۶، ۰۴:۱۴ ب.ظ

سلام 

شنبه است و روز اول هفته. همون روزی که خیلی وقتا منتظرش هستیم تا کاری رو شروع کنیم، عادتی رو در خودمون بوجود بیاریم یا تغییراتی رو راه اندازی کنیم. 

صبح پنجشنبه که بیدار شدم به این نتیجه رسیدم که پنجشنبه و جمعه رو استراحت کنم. کمی کمردرد و سردرد داشتم و ترجیح دادم بیشتر بخوابم. امروز صبح برنامه های پنجشنبه رو گذاشتم جلو روم و بعضیهاش رو تا الان انجام دادم. 

وقتی برنامه های روز رو می نویسم اولویت بندی هم میکنم. مهمترین کار روز رو مشخص میکنم و خودم رو مجاب میکنم اون رو اول انجام بدم. واسه رفع خستگی ناشی از درس خوندن و کارهای فکری، وسطش کارهای خانمانه ی فیزیکیِ حال-خوب-کن انجام میدم. مثل مرتب کردن کشوی لوازم آرایش، تمیز کردن و دوباره چیدن قفسه ادویه ها تو کابینت، شستن لباسهای تابستونی، اتو کردنشون و بسته بندی تو مشماهای وکیوم و ... . شاید مرتب بودن کابینت بالایی آشپزخونه یا تمیز بودن دیوار پشت یخچال رو کسی نبینه اما همینکه خودت میدونی اونجا تمیزه و برق میزنه یه لذت خاصی داره و انرژی مضاغف به آدم میده. انگار خونه دوست داشتنی تر میشه. امروز بعد از مدتها رفتم سروقت کشوی مورد علاقه ام، کشوی لوازم التحریر. زمانی در دوره دانشجویی بنده خوره ی لوازم التحریر بودم، محال بود مدلی باشه و نخرم. البته که همیشه بر اساس بودجه ام میخریدم و هیچوقت اونقدر پول نداشتم که بخوام برندهای گرون رو انتخاب کنم. مثلا یادمه خودکار ماژیکی های استدلر رو که عاشقشون بودم و هستم (و یکی از بهترین نوع خودکارهاییه که تو این سالها داشتم) رو هیچوقت بصورت جعبه دوازده تایی یا بیست و چهارتایی و ... نداشتم. بخاطر صرفه جویی رنگهای محدودی رو میخریدم . مثلا هر ترم دو تا. اولین باری که بعد از ازدواج و اشتغال رفتم مغازه لوازم التحریر فروشی کنار اداره همسرم، نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و یه مداد نوکی فابرکاستل خریدم یادم نیست سی هزارتومن بود یا چیزی شبیه به این که برای یه مداد خیلی گرون بود، اما وسوسه شدم و خریدم. بعد که اومدم خونه عذاب وجدان گرفتم که آخه مگه من چقدر با مداد مینویسم که حالا ویژگیهاش بخواد به کارم بیاد! یادش بخیر همکاری داشتم که اذیتم میکرد و میگفت اون مدادنوکی که فلانقدر خریدی رو بده! من با ترس و لرز میدادم دستش ، بعد خیلی جدی فیگور میگرفت میگفت یه عکس ازم بگیر میخوام بذارم واسه پروفایلم :))) قضیه لو رفتن قیمت مدادنوکیم هم اینطوری بود که یه بار اومد گفت خودکار آبی داری؟ گفتم آره . گفت میشه بدی؟ گفتم واسه خودت میخوای؟ گفت آره. گفتم زود و سالم بهم برمیگردونی؟ گفت آره خب. گفتم آخه خودکارهای من ست هستن و خودکار تک ندارم. اگه آبیش نباشه مجبورم بقیه رو هم بذارم کنار ! و یجوری اینو با ناراحتی گفتم که پسر مردم از خنده داشت روده بر میشد. بعد، مراسم معارفه با اعضای جامدادیم رو براش برگزار کردم . بعد از اون حواسش بود که من به اقتضای جلسات مختلف، خودکارهای متفاوتی میبرم، یا بر اساس حالم، جامدادیم تغییر میکنه. خدا حفظش کنه، خاطرات خوبی ازش دارم. برای ادامه تحصیل رفت خارج . 

امروز موقع مرتب کردن کشوی لوازم التحریر دیدم بعضی از خودکارهای محبویم خشک شدن. مثلا خودکار ژله ای نقره ای و طلایی روترینگ عزیزم که 13 سال پیش خریده بودم. با اضطراب تک تک خودکارهام رو تست کردم و با ناراحتی اونهایی که خشک شده بودن رو کنار گذاشتم. اینهایی که در تصویر میبینید همه اش نیست اما اکثریت خانواده تو عکس هستن. مثل اسکروچ که سکه های طلاش رو میشمرد، منم هر از گاهی میام با این دلبرکان تجدید خاطره میکنم و حالم خوب میشه. 

امروز که رفتم آرایشگاه به شدت خلوت بود، فکر کردم تعطیله اما خانمی که باهاش کار داشتم پشت میزش بود و خوشحال شدم. ازش بابت خلوتی عجیب آرایشگاه پرسیدم، گفت اغلب همکارا تعطیلیشون روز شنبه است(چه شیک و خارجکی) و اینکه بخاطر ماه صفر همکارهای رنگکار و شینیونکارمون نیستن. باورم نمیشد بدون معطلی کارم انجام شده باشه و از زمان تخمینی ام خیلی کمتر طول کشید. بعدش رفتم برای خودم کتاب خریدم. کتابی که دارم میخونم رو به اتمامه و نگران بودم وای بعدش چی بخونم ! رفتم دوتا کتاب خریدم خیالم راحته که فعلا سرگرمی دارم :))) ( مگه آدمی که میخواد امتحان بده زمان واسه سرگرمی هم باید داشته باشه؟؟ ) بله خب. ما یه روزایی درس رو میپیچونیم و بجاش کتابهای غیردرسی میخونیم :))  تو کتابفروشی یه سری ماگهای خوشکل بود که خیلی توجهم رو جلب کرد، هر چی صفرهاش رو میشمردم باورم نمیشد! آخه چرا باید یه آدم 70 هزار تومن واسه یه ماگ بده؟ چقدر حواسش باشه که نشکنه و لب پر نشه؟ بلافاصله جوابش اومد تو ذهنم : یکی مثل توئه احمق که یه روزی فلانقدر بابت مدادنوکی دادی :))))) یا اونی که ساعت مارک فلان میپوشه که قیمتش اندازه یه ماشینه ! همینطور داشتم فکر میکردم که آدمهای خیلی پولدار که 70 هزار تومن بابت یه دونه ماگ بدن که به این منطقه تعلق ندارن و ماگشون رو از کتابفروشی نمیخرن و ... به خودم یه به تو چه بزرگ گفتم و رفتم غرفه جلوتر واسه پسرک هم کتاب خریدم. سری کتایهای شیمو از انتشارات پنجره رو خیلی دوست داره. کتابهای پوپو و می می نی و کیتی و چندتا کتاب دیگه عکسهاشون جزئیات زیادی داره و حوصله پسرک سر میره اما کتاب شیمو تصاویر ساده ای داره که با اشتیاق دنبالشون میکنه. گفتم اینم بنویسم شاید یه تازه-مامان سردرگم از اینجا رد شه و به کارش بیاد . 


من برم یه کم به کارهام برسم اگه تونستم شب میام کامل میکنم . فعلا تا بعد ... 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۰۶

نظرات  (۷)

۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۶:۳۸ مارال آلنی
وای چه لوازم تحریر دلم تنگ شد برای درس خوندن خب😀 خب ذوق زدگی ام از پستت رو که برات نوشتم باور کردنی نیست اصلا 😍 حتی کتاب شیمو آخه😂😂 
پاسخ:
ای جانم 😍😍بدو برو مقاله هاتو شروع کن تا این حس از بین نرفته. حس درس خوندن زود از بین میره😙😙
وای خییییییلی جالب بود 😂😂😂 تا حالا تجربه اش نکرده بودم
۰۶ آبان ۹۶ ، ۲۰:۳۳ مارال آلنی
نه نه درس خوندن با مقاله خوندن متفاوت😂 درس خوندن کتاب و حل مسأله و خودکار های رنگی و... منظورم بود مقاله خوندن که فقط یه لپ تاپ با کلی فایل باز است نهایتا با یه خودکار آبی یه خلاصه ای هم بنویسم. حس مقاله خوندن نبود که اومده بود نگران نباش😂😂
پاسخ:
اوه، پس دو مقوله جدا هستن خخخخ 
با این تفکیکی که کردی منم درس خوندن رو بیشتر از مقاله خوندن دوس دارم
مخصوصا وقتی مقاله های کاملا مرتبط پیدا نمیشه و باید از اونایی که یه ذره شبیه هستن استفاده بشه
منم یه مامان سردرگم  اون روزا که سرکار میرفتی زیاد حال و هوای نوشته هات را درک نمیکردم اما اینروزا
پاسخ:
ای جانم 
خب الان اشتراکات بیشتری باهم داریم 
بچه ات دختره بهارجون؟ خدا حفظش کنه براتون
ریما ادرس اینستات را میدی من یه بار اینستام را پاک کردم
پاسخ:
Dailylife1986
بله دختره اسمش بهار
پاسخ:
ای جانم
خدا حفظش کنه براتون
انشالله مثل اسمش پر از حس سرزندگی و شادابی باشه 
سلام علیکم مومن
فک میکردم من خیلی به لوازم و التحریر و خودکار علاقه دارم و خریداری میکنم (لبخند)
اما الان باید اعتراف کنم من هیچی نیستم در مقابل شما
البته خیلی از اوقات به جهت جلوگیری از خشک شدن و اصراف دیگه خریداری نمیکنم
یه روان نویس هدیه گرفته بودم که گذاشته بودم بعدها استفاده کنم ولی خوب چند وقت پیش گفتم استفاده کنم میخوام چیکار اما جوهرش دیدم ریپ میزنه اینقدر مونده (لبخند)
یه خودنویس هدیه گرفته بودم اما چون خیلی زینتی نشون میده استفاده نمیکنم (لبخند)
جدیدا دارم تهذیب نفس میکنم وبا خودکار معمولی یا چی بشه روان نویس معمولی استفاده میکنم
حتی خودنویس معمولی و ارزون رو هم استفاده نمیکنم (لبخند)

خود درگیری داریم دیگه (لبخند)

عاقبتتون بخیر بحق حضرت ابوتراب
پاسخ:
سلام علیکم 
من هم جدیدا علیرغم وسوسه شدید، لوازم التحریر واسه خودم نمیخرم. واسه بچه های فامیل بمناسبت تولد و عید میخرم .
چه حیف بود روان نویستون که خشک شد 
چه خوب . ساده زیستی در تمام ابعاد . پا روی علاقتون گذاشتین.
ممنون از دعای خیرتون
انشالله شما هم عاقبت بخیر باشین
به دلم افتاده اربعین روزیتون میشه کربلا باشین، من رو هم دعا کنید لطفا
مجددا سلام
چه جالب، الان با یکی ازهمکارا صحبت میکردم ایشون هم گفت به دلم افتاده میری کربلا
گفتم خداکنه توفیق داشته باشیم
الانم شما
خداکنه که اینطور بشه
کسی که طعم اربعین رو چشیده دیگه این ایام دیوانه رفتن هست یه جورایی
با دیدن تصاویر دلش پر میزنه

ان‌شاالله روزیتون بشه
پاسخ:
ممنون
انشالله برای همه آرزومندان

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">